تبليغاتX
دفترچه بي‌مخاطب
دفترچه بي‌مخاطب
در اينجا فقط نظراتم را ثبت مي‌كنم و اميدوارم كه كسي متوجه نشود!
اقبال ما و اقبال شما
چند روز قبل به دعوت يكي از دوستان كه سالهاست در محيط روزنامه از در كنارشان بودن لذت برده‌ام و  آموخته‌ام و اندوخته‌هايم را در اين حرفه افزوده‌ام، به اقبال رفتم.

از من خواست تا در اقبال همكاري كنم، و من هم پس از يك روز پذيرفتم،

برگشتن به فضاي تحريريه، برايم مثل روز اول كه قدم در سلام گذاشتم هنوز هم جذاب بود،

در دوران به قول اميد، آب خنك چه روزها و عصرها و شب‌ها بود كه بخاطر كار كردن در روزنامه‌هايي - كه افتخار مي‌كنم، اسمم بعنوان يك عضو كوچك تحريريه آنها ثبت شده است - بازجويي مي‌شدم و مجبور بودم جواب پس دهم كه چرا اصلا قدم در روزنامه گذاشتي،

آخر در آنجا نفس اينكه تو از دم در يك روزنامه هم رد شده باشي جرمه، چه برسه به اينكه اونجا كار هم كرده باشي،

منم تصميم گرفتم كه به جرم‌هام يكي ديگه اضافه كنم،

بگذريم، از روزنامه بگم،

با اينكه در سالني كوچك همه دور هم جمع شده‌ايم و امكاناتي نيست، ولي شايد همين مسئله يك حسن شده تا همه دور هم باشند، از مدير مسئول و سردبير گرفته تا تحريريه ۱۰ نفري و مختصر و همه در محيطي دوستانه تلاش مي‌كنند تا يك روزنامه را بهتر منتشر كنند.

همه در روزنامه مي‌دانيم كه در حال حاضر روزنامه شايد چندان دلچسب نباشد، اما بدانيد كه آنچه من در اين چند روز ديدم اينست كه همه در تلاشند تا هر روز از روز قبل بهتر شود.

اينم عكسي در تحريريه اقبال از هادي‌تونز

التماس دعا

2 نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم بهمن 1383ساعت 1:46 قبل از ظهر  توسط حنيف مزروعي | 

خانه تكاني
حقيقت ماجرا اينه كه چند وقتيه درگير يه خونه تكوني شدم،

البته راستش رو هم بخواهيد اينه كه كمي تو پيدا كردن سوژه هم تنبل شدم،

ولي اگه اين خونه تكوني اينترنتي انجام شه كه حتما متوجه خواهيد شد، بعدش قول مي‌دم كه منظم‌تر بنويسم،

با عرض پوزش مجدد از دوستاني كه سر زدن، اما نااميد مجبور شدن صفحه رو ببندن،

2 نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم بهمن 1383ساعت 0:6 قبل از ظهر  توسط حنيف مزروعي |