اقبال ما و اقبال شما
از من خواست تا در اقبال همكاري كنم، و من هم پس از يك روز پذيرفتم،
برگشتن به فضاي تحريريه، برايم مثل روز اول كه قدم در سلام گذاشتم هنوز هم جذاب بود،
در دوران به قول اميد، آب خنك چه روزها و عصرها و شبها بود كه بخاطر كار كردن در روزنامههايي - كه افتخار ميكنم، اسمم بعنوان يك عضو كوچك تحريريه آنها ثبت شده است - بازجويي ميشدم و مجبور بودم جواب پس دهم كه چرا اصلا قدم در روزنامه گذاشتي،
آخر در آنجا نفس اينكه تو از دم در يك روزنامه هم رد شده باشي جرمه، چه برسه به اينكه اونجا كار هم كرده باشي،
منم تصميم گرفتم كه به جرمهام يكي ديگه اضافه كنم، ![]()
بگذريم، از روزنامه بگم،
با اينكه در سالني كوچك همه دور هم جمع شدهايم و امكاناتي نيست، ولي شايد همين مسئله يك حسن شده تا همه دور هم باشند، از مدير مسئول و سردبير گرفته تا تحريريه ۱۰ نفري و مختصر و همه در محيطي دوستانه تلاش ميكنند تا يك روزنامه را بهتر منتشر كنند.
همه در روزنامه ميدانيم كه در حال حاضر روزنامه شايد چندان دلچسب نباشد، اما بدانيد كه آنچه من در اين چند روز ديدم اينست كه همه در تلاشند تا هر روز از روز قبل بهتر شود.
اينم عكسي در تحريريه اقبال از هاديتونز
التماس دعا
